X
تبلیغات
شوهر می خواهم

شوهر می خواهم

چرا شوهر پیدا نمی شه

سعید جان چگونه نوازشهایت را در اوج تنهایی و غربتم فراموش کنم

خدایا سعید را برای من نگه دار، ما تازه همدیگر را پیدا کردیم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 23:22  توسط ساناز 

خدایا من نمی توانم سعید را تنها بگذارم

لطفا او را از من نگیر!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 0:1  توسط ساناز 

 

خدایا deadline تمام شد!!!!!!!!!

نه من نه شما. همه چیز تمام شد و تو کاری برایم نکردی. دیگر چیزی ازتان نمی خواهم.

خداحافظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 18:43  توسط ساناز 

چه زیبا گفت یکی از دوستان نازنین:

 

یار بد بدتر بُود از مار بد
مار بد بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:6  توسط ساناز 

کجاست؟

 

 

به نظر شما، شوهر کجاست؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:22  توسط ساناز  | 

بچه ها به دلم اومده امسال سال خوبیه هم برای من که به  عشقم برسم هم برای مردم ایران که به  آزادی و  آرامش برسند

بیاین همه با هم با امید خداوند با دلی پر از امید به زبان هر دینی و آئینی دعا کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 4:42  توسط ساناز 

رضا: "سلام تو یا پسری که همه رو سرکارگذاشتی-یا کمبود محبت داری-یاخیلی زشتی"

سلام آقا رضا

چرا اینقدر محکم صحبت می کنی؟ کلا چرا ایرانیها اینقدر محکم صحبت می کنند؟ چرا زود قضاوت می کنی؟ شاید باعث شکسته شدن دلی بشوی!!!!!!! 

در ضمن  به وبلاگت سر زدم و خیلی تعجب کردم مطلبی داشتی به این عنوان "تعریف مشکل و راههای مبارزه با آن"

عزیزم خب من هم مشکلم را تعریف کردم.

من واقعا راست گفتم دخترم! بله کمبود محبت دارم این را که صریحا بیان کردم ولی زشت نیستم، چشمهام خیلی خوش رنگه پوستم هم گندمی روشن هست لبهای برجسته و زیبا دارم دماغم هم صافه موهام هم اینقدر صاف و یک دست و بلند هست که یکبار برای تبلیغ شامپو اینجا بهم پیشنهاد داده بودند البته نمی گم زیباترین ادم هستم ولی زیبا هستم

تمام دنیا را گشتم برای یک یار و حالا به یاد خدا بیامرز ایرج بسطامی "من مانده ام تنهای تنها-من ماندم تنها میان سیل غمها"

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 4:41  توسط ساناز 

بچه ها نیاین خارج اینجا شوهر وجود نداره

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 4:40  توسط ساناز 

سایه:

"سلام سانازی وبلاگت با حاله منم دلم یه همدم می خواد یکی که تکراری نشه و منم براش تکراری نشم مهم نیست شوهر باشه یا عشق مهم اینه که ادم باشه درکت کنه وباهاش احساس ارامش کنی اما الان به هر کی میگی سلام سریع میگه خونه میای اینم از بدبختی ما قشر ماست موفق باشی عزیزم"

الهی بمیرم برات عزیزم. والله فکر می کردم فقط تو آلمان پسر ایرانی ها این شکلی شدند ولی مثل اینکه بچه خوبها همه تموم شدند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 4:35  توسط ساناز 

حالا من اینجا هستم با همه امکانات الحمد الله

همه چیز برایم مهیاست برای هر خواسته ای

همین الان در اطرافم پر از پسرهای مجرد هست از کشورهای مختلف دنیا خیلی هاشون هم مهربون و نازنین هستند

هر مدل س ک س یی هم که بخواهم می توانم پیدا بکنم

آزادی کامل دارم کسی حقم را نمی خوره راحت می توانم حقم را آزادانه بگیرم

ولییییییییییییییییییییی این چیزی نیست که دلم می خواهد

ایران که بودم بعضی وقتها خیلی به یک رابطه جنسی نیاز داشتم (پیش خودمون بمونه )

ولی حالا که خدا من را آورده اینجا انگار خشکم زده اصلا از این گونه رابطه ها خوشم نمی آید

امروز تو یک مقاله مذهبی خواندم که افرادی که مجرد هستند باید روزه بگیرند و از غذاهای تحریک کننده پرهیز کنند و کلی از این دستورات مذهبی داده بود آخه یکی نیست بگه بنده خدا ما از نبود رابطه جنسی نمی نالیم ما از نبود یک همزبان، همیار، همراه یا در یک کلمه یک همسر می نالیم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 4:30  توسط ساناز